تبليغاتX
صعود
عکس هنری

All relationships are on the periphery, even the greatest love affairs

aralways  on the periphery

  . Relationship as such conot be more than that;it is somthing outside you

you can touch the other , you can love other , but you cannot BE the other

.and neither can other be you

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 5:49  توسط raze 1zan | 

 

بیچاره شاعری که دم از عشق میزند

جایی که عشق را به پشیزی نمی خرند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 5:13  توسط raze 1zan | 

 

ناله را هر چه می خواهم که پنهان دارمش

 

سینه می گوید که من تنگ آمدم

 

فریاد کن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 5:7  توسط raze 1zan | 
 
 
دل من دیر زمانیست که می پندارم
 
 
دوستی نیز گلی است
 
 
مثل نیلوفر و ناز
 
 
ساقه ترد و ظریفی دارد
 
 
بی گمان سنگ دل است
 
 
آن که روا می دارد
 
 
جان این ساقه ی نازک را
 
 
دانسته بی آزارد
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 11:42  توسط raze 1zan | 

 

پیش آن سلسله مو مشت ما وا شده بود
 
وسط این همه کوه تیشه رسوا شده بود
 
 
همه بر ساحل عشق تشنه میرقصیدن
 
روح مرموز عطش مثل دریا شده بود
 
 
گر چه ای دف مست شیشه باده شکست
 
یک بغل مستی و نور قسمت ما شده بود
 
 
باز غوغا شده بود بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود
 
 
دیدم آهریم شهر در شب کشتن خویش
 
آنقدر می زده بود تا آهورا شده بود
 
 
رفته بودن به برش پیراهن پاره کنن
 
یوسف از فرط جنون مست لیلا شده بود
 
 
باز غوغا شده بود بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:31  توسط raze 1zan | 

 

 

برگ در انتهای زوال می افتد   و  میوه در ابتدای کمال

 

تو این شبهای بنگر چگونه می افتی

 

چون برگی زرد یا سیبی سرخ

 

  

امشب آرزوهاتون و رو بال فرشته ها بزارین و تا رسیدنشون به آسمون دعا کنید صدای تجلی

 که به دلتون رسید ما رو فراموش نکنید.

 

(شبها همه قدر است اگر قدر بدانی) 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 4:23  توسط raze 1zan | 

 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

 


از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
كه در این وصف زبان دگری گویا نیست
 
 

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست كه در قولی از آن ما نیست
 
 

تو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
 
 

شب كه آرام تر از پلك تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
 
 

این كه پیوست به هر رود كه دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
 
 

من نه آنم كه به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 21:0  توسط raze 1zan | 
 
 
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبريزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم

همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند

آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند

با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود ترا

هر نسيمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا

من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی

در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زيبائی

پر شدم از ترانه های سياه
پر شدم از ترانه های سپید

از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید

حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم

پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم

غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم

گمشده در غبار شوم زوال
ره تاريک مرگ می سپرم

آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود

ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سياه شود

عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن

می مکم با وجود تشنهء خويش
خون سوزان لحظه های ترا
 
آنچنان از تو کام می گیرم
 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 4:36  توسط raze 1zan | 

 

در کلاس روزگار

درسهای گونه گونه هست

درس دست یافتن به آب و نان

درس زیستن کنار این و آن

درس مهر

درس قهر

درس آشنا شدن

درس با سرشک غم ز هم جدا شدن

در کنار این معلمان و درسها

در کنار نمره های صفر و نمره های بیست

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها تمام عمر

در کلاس هست و در کلاس نیست

نام اوست : مرگ

و آنچه را که درس می دهد

زندگی است


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 8:44  توسط raze 1zan | 
بار خدایا

بدين مغرور نشوم

و به بود خویش از تو مستغنی نشوم

و تو بی من مرا باشی

به از آن که من بی تو خود را باشم

 

کجاست این هسته مرموز تنم

پنجره باغ خیال را می گشایم و خود را زیر آسمان خاطره ها غرق خیال می کنم

 زمان را با  شعرم  می کشم و حضور ابدی را در لحظه لحظه های خیال جای

 می دهم .

بعد از ۵ سال دارم بر  می گردم به جایی که نامش وطن است .

همیشه دوری و انتظار مثل تجربه می مونه و من الان نمی دانم کوله بارم چقدر

تکمیل است  برای این سفر ...

 اما این را خوب می دانم نفس کشیدن در آنجا برایم مانند بوی مادر است مانند نگاه

عاشقانه  معشوق است نمی دانم مانند هر چه که  زیبایست .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:32  توسط raze 1zan | 

دلا باید که هر دم یا علی گفت

میلاد با سعادت مولا علی بر همگان مبارک

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 15:56  توسط raze 1zan | 

                 

 

گذشت عمر یعنی زندگی را                   به دست قاصدک در باد دیدن

میان بستر نمناک گلها                          دل پروانه را ناشاد دیدن

 

گذشت عمر یعنی مرگ لاله                    کنار غربت بلبل نشستن

به دست برگها هنگام پاییز                      غرور سبز گلها را شکستن

 

غرور زندگی یعنی که گاهی                    برای دوست جان را هدیه دادن

و در صحرای خشک غصه هایش             نهالی جنس خوشبختی نشاندن

 

غرور زیستن یعنی که چون سرو               همیشه محکم و مردانه بودن

اگر چه در درون خود شکستن                  ولیکن شمع یک کاشانه بودن

 

حضور عشق یعنی همچو یک اشک            به روی گونه ای غلتان چکیدن

شقایق وار دل را هدیه دادن                      و از معشوق جز خوبی ندیدن

 

برای لحظه های آشنائی                           افق یعنی دمی تنها نبودن

سکوت غربت چشمان تر را                      به روی دفتری با غم سرودن

 

حریم عاطفه یعنی نهایت                           و یعنی باور غمگین رفتن

همیشه از هجوم غم شنیدن                         و هرگز از دل دردی نگفتن

 

صفای زندگی یعنی که جان را                    به دست وسعت دریا سپردن

و یعنی لحظه های زندگی را                      به سوی سرزمین عشق بردن

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:9  توسط raze 1zan | 
 
 
عشق يعني مهر بي چون و چرا  
  عشق يعني كوشش بي ادعا      
 
 
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست 
    عشق يعني جان من قربان دوست    
   
 
عشق يعني خاندن از چشمان او    
    حرفهاي دل بدون گفتگو      
       
 
عشق يعني تنگ بي ماهي شده
عشق يعني ماهي راهي شده
 
 
عشق يعني روح را اراستن 
بي شمار افتادن و برخاستن
 
 
عشق يعني مشكلي اسان كن 
دردي از درمانده اي درمان كني
 
 
عشق يعني اهويي ارام و رام 
عشق يعني صيادي بدون تير و دام
 
 
عشق يعني انچنان در نيستي
 تا كه معشوقت نداند كيستي
 
 
عشق يعني دشت گلكاري شده 
 در كويري چشمه اي جاري شده 
 
 
عشق يعني يك شقايق در ميان دشت خار
باور امكان با يك گل بهار
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:53  توسط raze 1zan | 
زندگي زيباست و عشق جلوه تمام زيبايي ها
 
اما در اين دنيا هيچ چيز ماندگار نيست
 
همه روزي به دنيا امديم و ناگهان خواهيم رفت
 
كاش روزي كه بر مي گرديم هيچ وسوسه اي روح مان را نا ارام و پريشان نسازد
 
و از ما قصه اي به به يادگار بماند كه حكايتش برازنده ي انسان باشد
 
 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:42  توسط raze 1zan | 
 
 
 
انجا كه نمي تواني سر بلند زيست كني
 
 
سر بلند بمير
 
 
انجا كه طپش توانستن در تو خواموش شده است
 
 
سرود بايستن را فرياد كن
 
 
انجا كه رخسارت از تنگ ناي ظلم و جهل
 
 
به زردي گراييده از خون وضو بساز
 
 
و بر سجاده گلگونت سر بلند كن
 
 
 
(به اميد ايران رها از حصار )
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 16:15  توسط raze 1zan | 
 

این شعر از طرف حامد عزیز هست که کمی مشغول بود و از من خواست که براش بنویسم تو بلاگ 

 گویا پیقامی در این جملات نهفته است که ما هم بی خبریم

 

با تو نه عمر جهان دراز می شه

نه بین زمین و آسمان جنگ می شه

نه کوه آب می شه

نه آب سنگ می شه

بی تو فقط دلم برات تنگ می شه

(دوست دارم)

خوب عین جملهایی رو که گفته بود نوشتیم مخصوصآ این که تو پرانتز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 2:24  توسط raze 1zan | 
 

باز میخواهم تو را پیدا كنم

با تو شاید خویش را معنا كنم

من كیم؟گر خود شناسی داشتم

كی ز خود بودن هراسی داشتم؟

های...ای آینه!معنا كن مرا

گم شدم در خویش_معنا كن مرا

فرصتی _ تا رود را پیدا كنم

قطره قطره خویش را دریا كنم

اهرمن دارد مجابم می كند

لای لایش گاه خوابم میكند

آه ...اگر این قطره _ در شن گم شود

ظاهرم در چاه باطن گم شود

شیشه ی این دیو در دست من است

همت اما ... وای با اهریمن است

های... ای ایینه تصویرم مكن

انچه می خواهد "من" پیرم مكن

های ... ای ایینه!حاشا كن مرا

گم كن و _ازاد پیدا كن مرا

با من دریایی من موج باش

در حضیض من هوای اوج باش

میتوانی_ میتوانی_" آن" من

بازگردانی "من "انسان من

شیخ ما دیریست شبها با چراغ

دیگر از انسان نمیگیرد سراغ

الفتی_ تا ما چراغ او شویم

خانه خانه در سراغ او شویم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 22:30  توسط raze 1zan | 
اگه حال تایپ کردن فارسی رو داشتم امشب از اون شبهایی بی تابی بود که تا خود صبح می نوشتم

اما دونه دونه حروفا رو زدن تا یک کلمه در بیاد اون هم با حال پریشونی که من دارم کمی ........

این جاست که باید گفت :

 حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هر روز کم کم می خوریم

یادم باشه بعد شعر کامل این رو بنویسوم که واقعا وصف حال

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 2:8  توسط raze 1zan | 

عمری است که در بند و گرفتار شکستیم

افسرده و آزرده و بیمار شکستیم

 

همبستر دردیم و هم آغوش بلاییم

همسایه ی دیوار به دیواره شکستیم

 

صیدیم که خود از پی صیاد دویدیم

سوداگر عشقیم و خریدار شکستیم

 

با خدعه و نیرنگ و ریا خو نگرفتیم

زآنرو همه جا همنفس و یار شکستیم

 

جانان نخرد یوسف ما را به کلامی

ما خسته دلان رونق بازار شکستیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 1:57  توسط raze 1zan | 

امروز یه ضرر مالی بزرگ کردم البته در حد خودم بزرگ...

ثروت ثمره ی کار نیست

بلکه نتیجه ی یک دزدی سازمان یافته و حمایت شده است

مرده شوره مال دنیا رو ببره که بود و نبودش هر دو مایه ی دردسره

چیزی نیست جز چرک دست!

(ای کاش هیچ وقت دستهام و نمی شستم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 1:46  توسط raze 1zan | 
گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 22:35  توسط raze 1zan | 

 

سهم من

در وادي بي منتهاي عشق

تنها عبوري ساده بود

رهگذري يا كه مسافري -شايد-

دلخوش به دمي آسودن

مدام مرددِ آمدن و

مضطربِ هميشه ي رفتن...

سهم من انگار در وادي بي منتهاي عشق‏‏،

تنها چيدن آن ميوه ي وسوسه بود

طعم گس گناه

كه ميراث دختران حوا شد -تا ابد-

سهم من نه ماندن،نه رسيدن

نه حتي آن پنجره ...يا دريچه ي تماشا بود؛

«به ازدحام كوچه ي خوشبخت!»

حالا

در كوله بار سفرم ،

تنها يك قرص ماه ويك مشك دريا كافيست!

دلم را...اينجا...كنار حضور تو

گذاشتم و رفتم...

شانه هايم ديگر تاب كشيدن بار سنگين دلتنگي نداشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 2:40  توسط raze 1zan | 
 

 

تو دور مي‌شوي و من مي‌مانم و "دلگيري"

"دلي" كه باز هم "گير" توست!

من مي‌مانم و "دلتنگي"

"دلي" كه باز هم "تنگ" توست!

من مي‌مانم و "دلبستگي"

"دلي" كه باز هم "بسته" به توست!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 1:34  توسط raze 1zan | 
 
نيروي ديد را از دست داده ايم
و خيال شنيدنمان مرد
اما هنوز مانده ايم و مي سازيم
ساختن كه نه , مي سوزيم
اين جبر زندگيست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:51  توسط raze 1zan | 

 

از همان روزي كه دست حضرت قابيل

گشت آلوده به خون حضرت هابيل

از همان روزي كه فرزندان آدم زهر تلخ دشمني

در خون شان جوشيد

ادميت مرد! گرچه ادم زنده بود

از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان

روزي كه با شلاغ ديوار چين را ساختند

آدميت مرده بود

بعد دنيا هي پر از ادم شد

اين آسياب هي گشت وگشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

اي دريغا آدميت برنگشت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:58  توسط raze 1zan | 

در رهي پيوسته ايستاده

به شبها و روزهاي بسياري

كه صد بار دلگير تر

ز من از خود شود خالي

تو هم اين را بدان اي يار

كه عمر ما سخت كوتاه است

در نهان جايي كه صد بار از بدن كمتر شود خالي

خواب را در گوشه اي پيدا كنم كان هم چشم توست

مستي از كنجي كه انهم چشم توست

ولي مي دانم اين را

ز غربتگه دستانت

خلاء ازرده مي سازد دلم را

اگر اني شود تا با تو در كويي گذرگاهي كنم رندي

و مستانه زنم بوسه به لبهايت

من ان "ان" را

در لحظه وصله جانم كنم

لحظه كنم ساعت

كنم يك عمر

تا هيچگاه بودن و بي تو بودن را دوباره يا به هر باره

نيارم در شمار عمر خود

ولي حالا كجايي تو

كه من تنهاي تنها

كولي تنها

ميان جمع دوستان

تنها ترين تنهاي شبهايم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:17  توسط raze 1zan | 

كس نمي گويد

كه انسان را به حال خويش بگذاريد

تا كه زخمي بر وجودش مي زنيد

آسوده اش از نيش بگذاريد

كس نمي گويد

كه فرزندان آدم اسوه مردانگي هستند

يا كه تصويري شكسته نقش بسته توي قاب زندگي هستند

قرن ما

قرن سياهي هاست

زندگي هاي تبه گشته

برون از روشنايي هاست

قرن ما

قرن شكست نفس مردان است

يك طرف را كوره ها

هيزم ز انسان است

در ميان قلب ثروتها ي پنهان

كاسه ها خالي است

او كه انجا حاكم محض است

انسان نيست

يك طرف را ارمغان زندگي

تقسيم قدرتهاست

در ميان خون و اتش

آدمي تنهاست

يك طرف غوغاي جانسوز زن و فحشاست

او كه در اين وادي بي انتها محجوب مي ماند

بسي تنهاست

قرن ما

قرن سفر تا مارس

صحبت از دين و سيايت

صحبتي بي جاست

پنجه ها خونين و سر ها گرم سر مستي

بر ضعيفان حكم راندن

شيوه هستي

راز بودن گرگ بودن

توي جنگلهاست

قرن ما

قرن شقاوت

قرن نا مردمي است

آتشي در اين ميان برپاست

هيزمش انبوه انسانهاست

در كنارش آنچه نامردانه مي سوزد

وجدان است و هرمتهاست

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 16:6  توسط raze 1zan | 
حامد جان  نازنین دردانه چه خبر از بی خبریهایت! چه خبر از چشمهای همیشه ابریت خواهش می کنم نگزار هیچ زمان بارانی شود همان بهتر که ابری بماند.

بغض غریبی در نی نی چشمان همیشه بیتابت هویداست اما چه غم انگیز است که دیگران هم در هوای ابریت گاه گاه قدم می زنند ... و کوجه پس کوچه های دلواپسی چشمانت را با گامهای سستشان می لرزانند.

شادی بهانه ای است برای زندگی

زنذگی پر بهانه ای را برایت آرزو مندم

 

                                                                          با حق   برای حق   يا حق

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:12  توسط raze 1zan | 
 
عمري به جز بيهوده بودن سر نكرديم
تقويم ها گفتند و ما باور نكرديم .
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:2  توسط raze 1zan | 

کوهها با هم اند و تنهايند

هم چو ما  با همان تنها يان.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:16  توسط raze 1zan | 

الهي  سينه  اي  ده  آتش  افروز 
در آن سينه دلي و آن دل همه سوز
          
هر آن دل را که سوزي نيست دل نيست
دل افسرده غير از آب و گل نيست
          
دلم پر شعله گردان سينه پر دود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
          
کرامت کن دروني درد پرورد
دلي در وي درون درد و برون درد
         

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:52  توسط raze 1zan | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
نویسندگان
حامد
raze 1zan
پیوندها
اصفهان جوان
(انواع" صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی: : فیلم : رایگان )
نگاهی نو
خيالستان
دختران آتش
هرچی دلت می خواد بگو
داداشی احسان جونم دوست دارم
دهكده ي غم
(¯`·. • من و دوستم • .·´¯)
یادته میرفتیم با پای پیاده
اشک
آموزش ترفندها ي ويندوز و ریجستری
خـــــــــموشـــــــــانــه
امید رویای نا تمام
عشرت سر ا ی کا بل
سی تیه کالم
سر به هوا
ایران کهن تر از تاریخ
هر روز خلاصه می نویسم
آگهي رايگان - تبليغات رايگان - نيازمنديها
موسيقی وطن ما افغانستان
اناهیتا
نوشته های در خلوت
وبلاگ عکس
فتو مریم
کیارنگ علایی
من و عکس
من، نگاه و آنگاه دوربین
قهوه و سیگار
استاد سینما ابراهیم حاتمی کیا
یادداشتهای یک فیلمساز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان