![]() |
![]() |
|
| عکس هنری |
|
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت كه در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست كه در قولی از آن ما نیست تو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب كه آرام تر از پلك تو را می بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست این كه پیوست به هر رود كه دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم كه به توصیف خطا بنشینم این تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 21:0 توسط raze 1zan |
|
![]() آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبريزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگريزم همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعر گرم، در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند با هزاران جوانه می خواند بوتهء نسترن سرود ترا هر نسيمی که می وزد در باغ می رساند به او درود ترا من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهای رویایی در دو دست تو سخت کاویدم پر شدم، پر شدم، ز زيبائی پر شدم از ترانه های سياه پر شدم از ترانه های سپید از هزاران شراره های نیاز از هزاران جرقه های امید حیف از آن روزها که من با خشم به تو چون دشمنی نظر کردم پوچ پنداشتم فریب ترا ز تو ماندم، ترا هدر کردم غافل از آن که تو بجائی و من همچو آبی روان که در گذرم گمشده در غبار شوم زوال ره تاريک مرگ می سپرم آه، ای زندگی من آینه ام از تو چشمم پر از نگاه شود ورنه گر مرگ من بنگرد در من روی آئینه ام سياه شود عاشقم، عاشق ستارهء صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام تست بر آن می مکم با وجود تشنهء خويش خون سوزان لحظه های ترا آنچنان از تو کام می گیرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 4:36 توسط raze 1zan |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
حامد raze 1zan |
|
RSS
|