![]() |
![]() |
|
| عکس هنری |
|
بار خدایا
بدين مغرور نشوم و به بود خویش از تو مستغنی نشوم و تو بی من مرا باشی به از آن که من بی تو خود را باشم
کجاست این هسته مرموز تنم پنجره باغ خیال را می گشایم و خود را زیر آسمان خاطره ها غرق خیال می کنم زمان را با شعرم می کشم و حضور ابدی را در لحظه لحظه های خیال جای می دهم . بعد از ۵ سال دارم بر می گردم به جایی که نامش وطن است . همیشه دوری و انتظار مثل تجربه می مونه و من الان نمی دانم کوله بارم چقدر تکمیل است برای این سفر ... اما این را خوب می دانم نفس کشیدن در آنجا برایم مانند بوی مادر است مانند نگاه عاشقانه معشوق است نمی دانم مانند هر چه که زیبایست .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:32 توسط raze 1zan |
|
|
دلا باید که هر دم یا علی گفت میلاد با سعادت مولا علی بر همگان مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 15:56 توسط raze 1zan |
|
|
گذشت عمر یعنی زندگی را به دست قاصدک در باد دیدن میان بستر نمناک گلها دل پروانه را ناشاد دیدن
گذشت عمر یعنی مرگ لاله کنار غربت بلبل نشستن به دست برگها هنگام پاییز غرور سبز گلها را شکستن
غرور زندگی یعنی که گاهی برای دوست جان را هدیه دادن و در صحرای خشک غصه هایش نهالی جنس خوشبختی نشاندن
غرور زیستن یعنی که چون سرو همیشه محکم و مردانه بودن اگر چه در درون خود شکستن ولیکن شمع یک کاشانه بودن
حضور عشق یعنی همچو یک اشک به روی گونه ای غلتان چکیدن شقایق وار دل را هدیه دادن و از معشوق جز خوبی ندیدن
برای لحظه های آشنائی افق یعنی دمی تنها نبودن سکوت غربت چشمان تر را به روی دفتری با غم سرودن
حریم عاطفه یعنی نهایت و یعنی باور غمگین رفتن همیشه از هجوم غم شنیدن و هرگز از دل دردی نگفتن
صفای زندگی یعنی که جان را به دست وسعت دریا سپردن و یعنی لحظه های زندگی را به سوی سرزمین عشق بردن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:9 توسط raze 1zan |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
حامد raze 1zan |
|
RSS
|