![]() |
![]() |
|
| عکس هنری |
![]() نيروي ديد را از دست داده ايم
و خيال شنيدنمان مرد
اما هنوز مانده ايم و مي سازيم
ساختن كه نه , مي سوزيم
اين جبر زندگيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:51 توسط raze 1zan |
|
|
از همان روزي كه دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل از همان روزي كه فرزندان آدم زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد ادميت مرد! گرچه ادم زنده بود از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزي كه با شلاغ ديوار چين را ساختندآدميت مرده بود بعد دنيا هي پر از ادم شد اين آسياب هي گشت وگشت قرن ها از مرگ آدم هم گذشت اي دريغا آدميت برنگشت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:58 توسط raze 1zan |
|
|
در رهي پيوسته ايستاده به شبها و روزهاي بسياري كه صد بار دلگير تر ز من از خود شود خالي تو هم اين را بدان اي يار كه عمر ما سخت كوتاه است در نهان جايي كه صد بار از بدن كمتر شود خالي خواب را در گوشه اي پيدا كنم كان هم چشم توست مستي از كنجي كه انهم چشم توست ولي مي دانم اين را ز غربتگه دستانت خلاء ازرده مي سازد دلم را ا گر اني شود تا با تو در كويي گذرگاهي كنم رنديو مستانه زنم بوسه به لبهايت من ان "ان" را در لحظه وصله جانم كنم لحظه كنم ساعت كنم يك عمر تا هيچگاه بودن و بي تو بودن را دوباره يا به هر باره نيارم در شمار عمر خود ولي حالا كجايي تو كه من تنهاي تنها كولي تنها ميان جمع دوستان تنها ترين تنهاي شبهايم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:17 توسط raze 1zan |
|
|
كس نمي گويد كه انسان را به حال خويش بگذاريد تا كه زخمي بر وجودش مي زنيد آسوده اش از نيش بگذاريد كس نمي گويد كه فرزندان آدم اسوه مردانگي هستند يا كه تصويري شكسته نقش بسته توي قاب زندگي هستند قرن ما قرن سياهي هاست زندگي هاي تبه گشته برون از روشنايي هاست قرن ما قرن شكست نفس مردان است يك طرف را كوره ها هيزم ز انسان است در ميان قلب ثروتها ي پنهان كاسه ها خالي است او كه انجا حاكم محض است انسان نيست يك طرف را ارمغان زندگي تقسيم قدرتهاست در ميان خون و اتش آدمي تنهاست يك طرف غوغاي جانسوز زن و فحشاست او كه در اين وادي بي انتها محجوب مي ماند بسي تنهاست قرن ما قرن سفر تا مارس صحبت از دين و سيايت صحبتي بي جاست پنجه ها خونين و سر ها گرم سر مستي بر ضعيفان حكم راندن شيوه هستي راز بودن گرگ بودن توي جنگلهاست قرن ما قرن شقاوت قرن نا مردمي است آتشي در اين ميان برپاست هيزمش انبوه انسانهاست در كنارش آنچه نامردانه مي سوزد وجدان است و هرمتهاست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 16:6 توسط raze 1zan |
|
|
حامد جان نازنین دردانه چه خبر از بی خبریهایت! چه خبر از چشمهای همیشه ابریت خواهش می کنم نگزار هیچ زمان بارانی شود همان بهتر که ابری بماند.
بغض غریبی در نی نی چشمان همیشه بیتابت هویداست اما چه غم انگیز است که دیگران هم در هوای ابریت گاه گاه قدم می زنند ... و کوجه پس کوچه های دلواپسی چشمانت را با گامهای سستشان می لرزانند. شادی بهانه ای است برای زندگی زنذگی پر بهانه ای را برایت آرزو مندم
با حق برای حق يا حق |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:12 توسط raze 1zan |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
حامد raze 1zan |
|
RSS
|